منشأ نخستين طريقتهاي تصوف را نميتوان پيش از سدهٴ دوازدهم م/ششم ه .ق رديابي كرد.1 دست كم پنج طريقت پيش از 1300 رونق گرفته بودند. دو طريقت ديگر، يعني صفويه و بكتاشيه پيش از سال 1350 م/751 ه ق پديد آمدند وهر دو در تاريخ تصوف اسلامي به طور اعم و در فرهنگ ترك به طور اخص، اهميت ويژهاي دارند. عجيب است كه طريقت نخستين سرچشمهٴ پيدايش سلسلهٴ پادشاهان صفوي در دو قرن بعد از آن گرديد.
17. تفسير قرآن. هم چنان كه يهوديان و مسيحيان با سواد براي ارضاي عطش ديني خود به تفسير انجيل و تورات ميپرداختند، اين كار در ميان مسلمانان هم با
تفسير قرآن آغاز شد.
تشخيص ميان اين تفسيرها و رسالههاي ديني هميشه آسان نيست، چون تفسير هم مستلزم مباحثات كلامي است. هرچند ملاحظهٴ كلي آنها متفاوت است. تفسير منحصراً به تفسير قرآن
و تشريح هرچه كاملتر مفاهيم و معاني آن اختصاص دارد.
شايد بهترين مفسران اين عصر قطبالدين شيرازي (سيزدهم - 2)، نظام اعرج، مُلتاني2 و ابوحيان بودند. اطلاق بهترين به آنان اندكي جسارتآميز است، چون براي يك چنين داوري بايد نوشتههاي فراوان گروه زيادي را مطالعه كرد؛ ولي اينان بهترين معرف مفسران اين عصر بودهاند.
سه نفر اول ايراني بودند و چهارمي اسپانيايي؛ دوتاي اولي رياضيدان بودند، سومي متكلم و چهارم لغوي؛ دومي و چهارمي تنها به زبان عربي نوشتند، حال آنكه اولي و سومي به فارسي هم مينوشتند. ميتوان دريافت كه قطبالدين در اواخر عمرش بيشتر متوجه موضوعات ديني و عرفاني گرديد؛ ازاينرو، احتمال دارد تفسير
قرآن را در اوايل اين قرن نوشته باشد (او در سال1311م/711 ه ق وفات يافت).
نظام اعرج تفسير مبسوطي بر قرآن نوشت. مُلتاني، كه در شمال هندوستان برآمد، مجموعهاي از توضيحات فارسي عبارات برجسته هر يك از سورههاي قرآن را گرد آورد.
ابوحيان، كه در مصر اقامت داشت، تفسيري چنان مفصل تأليف كرد كه به البحرالمحيط فيتفسير
... موسوم شد. از آنجا كه وي نحوي بود، تفسيرهايش بيشتر جنبهٴ دستوري داشت، ولي قبلاً بارها خاطرنشان كرديم كه اين ضرورت در همه جا مورد قبول واقع شده بود. هيچ متني را بدون توضيح جايگاه دستوري هر يك از كلمات آن نميتوان به درستي دريافت. از اين رو دستور زبان ابزاري برايتفسير است.
18. سلفيگري يا اصول گرايي در اسلام. مطالعهٴ بيامان قرآن به همان نتايج رواني مطالعهٴ
تورات